شيخ ذبيح الله محلاتى

252

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

پيمود تا چند خيمه از صحرانشينان بديد و بىپروا بيك سياه خيمه پناه برد مردى گوسفندچران كه صاحب آن خيمه بود چون آن دختر را بديد و حال او را بدانست بر وى رحم كرد او را بخيمه آورد و چون فرزند خويشتن بداشت و سپاهيان اردشير بر حال او وقوف نيافته‌اند و سالى چند بر اين بگذشت تا آنگاه كه شاپور در حضرت اردشير شناخته آمد و كار اسب تاختن و گوى باختن توانست كرد روزى از بهر شكار كردن و صيد افكندن بگرد بيابان بگشت و پست و بلند زمين را بپيمود چندانكه از مردم خود دور افتاد و سخت عطشان شد در اين وقت سياه‌خيمه‌اى از دور بديد بسرعت بدانجا شد تا جامى آب بدست كرده بنوشد از قضا بنزديك آن خيمه كه دختر مهرك در آنجا بود وارد گرديد و جام آبى طلبيد ناگاه از ميان خيمه دخترى با جام آب سر بدر كرد كه ماه و آفتاب طليعه طلعتش نتوانستى بود و سرو و صنوبر غاشيهء قامتش نتوانستى داشت آن دختر در چشم شاپور چنان نمود كه حور بهشتي جامى از آب كوثر يا مشربه‌اى از شراب تسنيم بدست كرده بر وى ظاهر گشت چندان شيفته جمال و فريفته غنج و دلالش گشت كه تشنگى خود را فراموش كرده چشم بر ديدار او فراز بداشت تا زمانى برگذشت آنگاه با اهل خيمه گفت اين دختر نسب با كه رساند از ميانه مردى سالخورده معروض داشت كه وى دختر من است شاپور گفت هان اى مرد پير هيچ توانى دختر خود را به شرط زنى بسراى من فرستى چون در طى اين مقالات مردم شاپور نيز رسيدند و مرد شبان دانسته بود وى شاهزاده است نتوانست فرمان او را پس معركه اندازد ناچار او را بشاپور سپرد و شاهزاده معشوقه خويش را برداشته به خانه آورد و جامه خسروانى در بر او كرد و سر و بدنش را با حلى و زيور بياراست و بقانون زناشوئى با وى هم‌بستر شد و آن دختر از شاپور حمل برداشت چون مدت بسر برد پسرى آورد او را هرمز نام نهاد اين وقت دختر دل قوى كرد و خوى بگردانيد و با اهل بيت شاپور سخن از در كبريا و عظمت همىراند